مهربانو ستاره باقری

Shape Image One
Shape Image One
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four

ستاره هستم. به اصرار مسئول ثبت احوال نزدیک بود کوکب بشوم که بابا، کوتاه نیامد و شدم ستاره باقری. ۲۰ فروردین سال ۶۵ در مشهد به دنیا آمدم. درست یک هفته بعد از تمام شدن تعطیلات نوروزی! صبر کردم خانواده از سفر برگردند، مامان خستگی سفر را از تن به در کند و کارهای عقب افتاده را سر و سامان بدهد، بعد به دنیا بیایم. لابد خودم می‌دانستم که با به دنیا آمدنم قرار است خیلی شگفت‌زده‌شان کنم و پیشاپیش یک فرصت استراحت کوتاه بهشان دادم.
نمی‌دانم به اقتضای اسمم بود که شیفته آسمان‌ها بودم یا آشنایی‌ام با دکتر حسابی بود که آخر کار دستم داد و سر از رشته فیزیک درآوردم.
کارشناسی فیزیک را تمام کرده و نکرده، به خودم آمدم و دیدم در فلسفه غرق شده‌ام. دو سالی فلسفه خواندم و چند سالی با همان فلسفه مشغول بودم و درس می‌دادم که مادر شدم!
آخ نگویم از مادری… از عیش ناتمام مادری.
مادر که شدم، با دنیای بزرگترها خداحافظی کردم و پریدم وسط دنیای کودکی. اولش فقط با پسرم و برای پسرم کودکی می‌کردم. یواش یواش انگار بقیه هم متوجه شدند که میانه‌ام با این دنیا بد نیست. شدم مدیر فرهنگسرای کودک و مدیر پارک مادر و کودک.
بعد دیدم اینطوری فایده ندارد و برای کودکی کردن، باید سوادش را داشت و ذوق به تنهایی کافی نیست! شروع کردم دوباره به درس خواندن و حالا باز دانشجو هستم و مشغول روانشناسی.
از درس و مدرسه که بگذریم، عاشق کتابم. یا خوره کتاب! شاید هم کرم کتاب!
اصلاً حاضرم عین رابینسون کروزوئه وارد یک جزیره بی‌نام و نشان و دورافتاده شوم و تا آخر عمر آنجا تنها بمانم، به شرط آنکه بی‌نهایت کتاب هم همراهم داشته باشم.
حالا هم قرار است رابینسون کروزوئه‌وار با بچه‌ها سفری آغاز کنم به دور دنیا. کسی چه می‌داند؟ شاید آخرش با کتاب‌های‌مان پناه بردیم به جزیره‌ای ناشناخته!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.